en_US
en
off
Mobile View
Desktop View
 
5 سطح لیدرشیپ
5234

 پنج سطح لیدرشیپ جان ماکسول

 دو سوال بسیار مهم در زمینه رهبری

(اول : شما چه کار می کنید که به عنوان یک رهبر خودتان را ارتقا بدید (توسعه خودتان
(دوم : شما چه کار می کنید تا دیگران را به عنوان یک رهبر توسعه بدهید (توسعه دیگران

دو تا از مهمترین قوانین مدیریت

اول : قانون در پوش

هر چقدر خوب مدیریت کنی میزان موفقیتت را مشخص می کند و کسب و کارتان زیر درپوش رهبری تان قرار می گیرد و میزان راهبری شما میزان درپوش راهبری شماست. خوشبختانه راهبری قابل بهبود است و درپوش قابل بالا رفتن است به عنوان مثال اگر درپوش راهبری شما 5 است کسب و کارتان 4 می باشد و باید درپوش راهبری تان را رشد دهیدتا کسب و کارتان هم رشد کند
دوم : قانون پردازش

رهبران به طور روزانه رشد می کنند نه در یک روز، زمان میبرد. بیشتر از یک کتاب و یک سمینار زمان می برد و مادام باید رهبری را تمرین کنیم.چیزی بهتر از نتورک مارکتینگ نیست که به مردم کمک میکند که به یک رهبر خوب تبدیل شود

من (جان ماکسول) 71 سال دارم و 50 سال من رهبری را تمرین کردم و من خیلی تمرین کردم و ادامه دادم و مطالعه کردم و فایل صوتی گوش کردم، باید به طور همیشگی خودتان را در معرض راهبری قرار دهید

 پنج مرحله لیدرشیپ: از پایین به بالا، از خودمان بپرسیم ما در چه مرحله قرار داریم











اول : جایگاه

ما یک عنوان داریم ویک حقوق ویژه داریم و ما رئیس هستیم. افراد شمارا فالو میکنند چون مجبورند. افراد به دلیل حقظ شغل و درآمد شما را فالو میکنند. جای خوبی برای شروع می باشد اما جای خوبی برای ماندن نیست چرا خوب است که شروع کنیم

چون درک صحیح از این مرحل باعث آغاز رهبری ما می شود. جایی که می توانم رشد کنم یاد بگیرم. سوال کنم و سنگ بنای راهبری در این مرحله گذاشته می شود و به عنوان رشد ویادگیری به آن نگاه کنیم. در این سطح ما انرژی خیلی کمی از افراد تمیمان دریافت می کنیم،  هیجان زده نیستند و افراد به دلیل موفقیت ما مجبورند که ما را فالو کنند و خیلی وفا دار و هیجان زده نیستند و ما اینجا حداقل تلاش افراد را داریم

دوم : اجازه

در این سطح رابطه ها نقش مهمی دارند،  مردم مدیر و راهبر را دوست دارند و رهبر هم همینطور، سینرژی به وجود می آورند و تفاوت این است با مرحله اول که در این مرحله ما با افراد کنارآمدیم آن ها مارا دنبال  می کنند چون می خواهند ما لیدر آنها باشیم. و تفاوت بزرگ بین سطح 1و 2 انرژی است. تلاش بیشتر، زمان بشتر و پایبندی بیشتر نسبت به ما دارند و کمک می کنند یک تیم فوق العاده  بسازیم  ما بدون انرژی  و قلب افراد نمی توانیم تیم خوبی ایجاد کنیم. اینجا ما اجازه افراد را هم داریم که آنها را رهبری کنیم. ما سه کار می توانیم به عنوان یک راهبر انجام دهیم 

اول اینکه به خوبی گوش می کنند. و می شنوند و همواره سوال می پرسند و به آنها گوش می دهند و یاد میگیرند و رهبری می کنند

گوش کن
یاد بگیر
رهبری کن

ما وقتی به افراد گوش دهیم رهبر بهتری خواهیم بود

رهبر یعنی تاثیر نه کمتر و نه بیشتر و بهترین راه تحت تاثیر قرار دادن دیگران گوش دادن به آنهاست. آنها باید بفهمند که نظراتشان  برای من و شما مهم است. باید افرادمان را پیدا کنیم قبل از اینکه آنها را رهبری کنیم و قبل از درک کردنشان  نمی توانیم رهبری شان کنیم. افراد به دلایل مختلفی در تیم ما هستند ما به عنوان یک رهبر باید بدانیم چه چیزی  آنها را برمی انگیزد،  گذشته آنها یا تجربه آنها  و آنها چی هستند ؟

تفاوت مدیران و رهبران: مدیران افراد را بطور یکسان مدیرت می کنند ولی رهبران هر فرد را به طور متفاوت و جداگانه رهبری می کنند. رهبران اول افراد می شناسند خصوصا رهبران سطح 2 وقت زیادی را برای شناختن و سپس رهبری کردن صرف می کنند

یک رهبر هیچ وقت خودش را تنها بر نوک قله نمی بیند چون افراد به دنبال آنها هستند، اگر تنهایی بالای قله هستی در واقع رهبر نیستی، کوهنوردی.  از بالا بیایید پایین و با مردم باشید و با آن ها ارتباط برقرار  کنید. و رهبری شان کنید. ما از خط پایان عبور نمی کنیم مگر افراد مان عبور کنند یک رهبر خوب

اول گوش می کند، یاد میگیرد و سپس راهبری می کند،  آیا من می توانم افراد را بر اساس تجربیات، نقاط قوت و چیزهایی که هیجانیشان می کند راهبری کنم

دوم اینکه به خوبی نگاه می کنند. و افراد را تحت نظر دارند. رفتار های یک فرد خیلی مهم تر از حرف آن فرد است مردم خیلی حرف میزنند ولی راهبران برای شناخت افراد به عملکرد آنها نگاه می کنند.به من نگو میخواهی چه کار کنی به من نشون بده لطفا. افراد را بر اساس عمل هایشان بررسی کنید نه با حرف هایشان

سوم اینکه به خوبی به افراد خودشان خدمت می کنند، راهبران خدمت گزار. فردی که جایگاه خودش را بر دیگران ارجح نمی داند. من هستم به افراد کمک کنم و در خدمت شان هستم طبق گفته زیگ زیگلار دوست صمیمی جان ماکسول :اگر تو به دیگران کمک کنی تا به اهدافشان برسند دیگران هم به تو کمک می کنند تا تو به اهدافت برسی. راهبر اول دهنده و اول خدمت گزار است. راهبری خدمت گذارانه این است که هر روز به هر نحوی به دیگران کمک کنید. تو برای من کار نمیکنی، تو بامن کار میکنی. ما به هم کمک می کنیم بدون در نظر گرفتن جایگاه. مدیریت خدمتگزرانه دایماً برای دیگران ارزش ایجاد می کند. باید از افراد بپرسیم که چطور می توانم بهت خدمت کنم. به افراد ارزش دهید. دیگران را بر خودتان اولویت قراردهید

رهبران عالی: گوش میکنند، نگاه میکنند، خدمت میکنند

سه سوال افراد از ما می پرسند به عنوان یک رهبر صرف نظر از کشور و فرهنگ

اول اینکه آیا شما من را دوست دارید وآیا من هم آنها را دوست دارم؟
دوم اینکه آیا من میتوانم به شما اعتماد کنم؟ آیا او کار درست را برای من انجام می دهید.آیا کاری می کند که به نفع من باشد؟

(سوال های بالا سوال های اجازه محور سطح 2 هستند )

سوال سوم هم مربوط به سطح دوم هستند و هم سطح سوم

سوم اینکه آیا می توانی به من کمک کنی که به تیم تو ملحق شوم. آیا برای من بهتر است که وارد تیم تان شوم؟ آیا موفق تر می شوم، آیا زندگی بهتری خواهم داشت ، ایت می توانی به خانوادم کمک کنی ؟ 

یک راهبر خوب به افراد امید می دهد اما یک امید واقعی نه واهی. قول بی عمل نمی دهد. باید علاوه بر امید کمک هم بکنیم

سوم : مرحله تولید

در این سطح نتایج حرف می زنند، افراد دنبال شما می آیند چون شما سازمان رابهبود می بخشید. چون شما نتیجه برای سازمانتان می آورید

سه ویژگی برای یک رهبر سطح سوم

اول اینکه با مثال ها راهبری می کند، تیم ما کاری و انجام می دهند که می بینند. یعنی چیزی که در ما می بینند را انجام می دهند، 89 % با دیدن بقیه با گوش و 1 % با بقیه حس ها .  89 % دیدنی بصری  ما چیز ها را یاد می گیریم. تنها دلیل فالو ما، موفقیت ماست

رهبران به خاطر کارهایی که انجام می دهند فالو می شوند و می توانند دیگران را به همان کارها تشویق کنند، متاسفانه اکثر راهبران ما را به کارهایی تشویق می کنند که خودشان انجام نداده اند مانند یک مسئول آژانس هواپیمایی که خودش جایی نرفته ولی مسافرین را تشویق به رفتن می کند در حالیکه یک تور لیدر می گوید با من باشید و با من بمانید و با مثال ما را همراهی می کند، مثال کارهایی که خودشان انجام داده اند و نتایجی که به دست آورده اند

دوم اینکه مومنتم به وجود می آورند : آنها لحظات اوج را به وجود می آورند یعنی انرژی هم افزوده اغراق آمیزی که همه چیز و به آستانه عالی می رساند. تنها راه ایجاد مومنتم این است که موفق شویم ، برنده شویم، پول در بیاوریم و نتایج مثبت تولید کنیم. مومنتم مثبت 80% مشکلات را حل می کند. مومنتم و آستانه موفقیت بهترین دوست ماست به عنوان مثال یک قطار در حال حرکت یک دیوار بتنی را از بین می برد چون مومنتم دارد و این همان آستانه موفقیت است در حالی که یک قطار ایستاده که می خواهد حرکت کند با یک مانع بسیار کوچک که جلوی مسیرش و روی ریل قطار باشد نمی تواند حرکت کند و از روی آن عبور کند، بدون مومنتم یک مشکل و مانع بسیار کوچک خیلی وحشتناک به نظر می رسد در حالی که مومنتم مثبت مشکلات را از سر راه بر می دارد حتی یک دیوار بتنی را

مرحله سوم علاوه بر مثال و مومنتم افراد بهتری را جذب می کنیم چون افراد خوب دنباله رو افراد خوب می شوند . افراد سطح 8 به کسی که سطح 6 دارد نمی پیوندند ، افراد می خواهند کسی و فالو کنند که از آنها بالاتر باشد

 چهارم : توسعه مردم

در این مرحله افراد به خاطر کارهایی که برای آنها انجام می دهید شما را فالو می کنند ، آنها به دلیل وجود ما بهتر هستند و به ما وفادار هستند چون ما زندگی آنها را تغییردادیم ، در سطح چهارم سه کار باید خوب انجام شود

اول : افراد را به خوبی به کار می گیرند و افراد خوب را پیدا و وارد تیمشان می کنند. موفقیت به این بستگی دارد که چه کسانی وارد و چه کسانی خارج می شوند. افراد با سطح 7 و 8 می آیند یا سطح 2 و 3 و یا برعکس . ما باید بدانیم که چی می خواهیم تا افراد خوبی وارد تیممان شوند ، اگر نمی دانیم دنبال چی می گردیم افراد متناسب را تشخیص نمی دهیم شاید آنها خیلی به ما نزدیک باشند ولی ما باید بدانیم که دنبال چی هستیم تا افراد خوب و پیدا کنیم مثال کسی که دنبال یک نفر در فرودگاه می رود و قبلا او را ندیده ولی عکس او را دارد و می داند که منتظر کیست تا کسی که بدون عکس و آدرس می رود دنبال یک نفر

دوم : افراد را در موقعیت درست قرار می دهند، آنها خودشان و افراد تحت راهبری شان را در جایگاهی قرار می دهند که بر اساس نقاط قوت آنهاست

سوم : افراد را به خوبی تجهیز می کنند آنها آموزگاران و مربیان خیلی خوبی هستند می دانند موفقیت هایشان به این بستگی دارد که چقدر خوب افراد و تجهیز می کنند ، آنها به افراد اجازه می دهند که در طول مسیر رشد کنند و خودشان را تکثیر کنند

پنج گام مهم و اساسی برای تجهیز کردن افراد 

اول : من انجامش می دهم ، فقط به خودم ربط دارد نه به دیگران
دوم : من انجام می دهم تو بامن باش و ببین
سوم : من انجام می دهم و با هم انجام می دهیم و من نگاه می کنم به شما که انجام می دهی
چهارم : شما انجام می دهید و من نیستم. بدون من انجام می دهید
 پنجم : تو انجام بده و یک نفر همراهت باشد: همانندسازی، اینجا رشد و تکثیر اتفاق می افتد. دیگران و تجهیز کنید

سه نکته که من پایبند بودم تا به این جایگاه رسیدم

اول اینکه پایبند به رشد بودم. برنامه رشد برای خودم طرح ریزی کردم و هر سال باید از سال گذشته بهتر باشم. ما باید برنامه رشد مشخصی داشته باشیم
دوم اینکه به افراد پایبند بودم. متعهد بودن. ما به افراد چیزهای را که ندارند آموزش می دهیم. و افرادمان را بهتر می کنیم ما باید به افراد بالا سرمان هم متعهد باشیم
سوم اینکه به تولید و انجام کار مهمی پایبند بودم. هر روز باید بهتر از دیروز باشم موفقیت دیروز امروزم را تضمین نمی کند

پنجم : احترام

کلید واژه است، در این مرحله ما به افراد خیلی زیادی کمک کردیم تا زندگیشان تغیر کند. و ما بیش از هر چیزی  به افراد ارزش اضافه می کنیم. در سطح دوم و سوم و چهارم ما روابط و تولید و توسعه را به دست می آوریم اما در سطح پنجم به وسیله افراد درون سازمان به ما ارزش و احترام داده می شود و افراد این موقعیت را به ما می دهند و ما را نماینده خود می دانند. تمامی انسان های بزرگ کودک به دنیا آمدند و تمام عمر فرصت این را دارند که تبدیل به زنان و مردان بزرگی شوند